از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – شب تاریک هوای سحرش را می خواست

شب تاریک هوای سحرش را می خواست
شهر انگار خسوف قمرش را می خواست

گوشۀ حجره کسی چشم به راه افتاده
حسن دوم زهرا پسرش را می خواست

حضرت عسگری از درد به خود می پیچد
زهر از سینۀ آقا جگرش را می خواست

آسمانیست امامی که زمین افتاده
آسمان جلوه ای از بال و پرش را می خواست

شعلۀ زهر که بد جور زمین گیرش کرد
به خدا که نفس مختصرش را می خواست

لحظه ی آخر خود روضۀ عاشورا خواند
منبر خاک غم چشم ترش را می خواست

ته گودال کسی روی زمین افتاده
خنجر شمر گمانم که سرش را می خواست

ختری دید که بالای سرش نامردی
آمده بود و نگین پدرش را می خواست

شاعر : مسعود اصلانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *