اصحاب و شاگردان

اصحاب امام عسکری عروه بن یحیی

او را عروه الدهقان، عروه الوکیل و عروه النخاس نیز خواندهاند و از وکلای حضرت عسکری علیهالسلام به شمار میرفت. وکیل امام در سرزمین بغداد بود، همان گونه که در نامهاش به اسحاق بن اسماعیل، به وکالت او تصریح کرده است: ای اسحاق، هنگامی که وارد بغداد شدی نامهام را بر دهقان – عروه بن یحیی دهقان – بخوان. براستی که او وکیل و مورد اطمینان ماست [۳۶۹] از این روایت آشکار میگردد که عروه بن یحیی وکیل مورد اعتماد امام است. ولی باید متذکر شویم که عروه پس از مدتی از دین حق منحرف شد و راه ضلالت پیشه کرد به گونهای که اموال بیت المال را برای خویش ذخیره کرد و به دروغگویی و تکذیب، بر ضد امام دهم و یازدهم پرداخت. اموال بیت المال را که نزد او بود به آتش [ صفحه ۲۱۲] کشید و از آن پس هیچ گاه از ضلالت خویش دست بر نداشت تا جایی که امام از او تبرا جست و بر ضد او به نفرین و لعن پرداخت و خدایش او را به عذابی سخت در دنیا معذب نمود و به جهنم ابدی فرستاد [۳۷۰] او به حدی موجب نفرت و انزجار ائمهی معصومین علیهمالسلام قرار گرفت که حضرت حجت در ضمن توقیعی به لعن و طرد او پرداخت. و قد علمتم ما کان امر الدهقان علیه لعنه الله، و خدمته و طول صحبته، فابدله بالایمان کفرا حین فعل ما فعل، فعاجله الله بالنقمه و لم یمهله، و الحمدالله لاشریک له و صلی الله علی محمد و اله و سلم [۳۷۱] . به تحقیق شما عالم به امر دهقان و خدمت و طول مصاحبت او با امام هادی و عسکری علیهالسلام هستید، خداوند به سبب کردارهای او، ایمانش را به کفر تبدیل کرد و در عذابش شتاب نمود و او را مهلت نداد. و الحمدالله… آنچه در ذیل این کلام حضرت حجت علیهالسلام باید متذکر شد این است که فرمود: خداوند ایمانش را به کفر مبدل کرد. سپس علت این امر را ذکر نمود که به واسطهی کردار زشت شخص عروه، خداوند چنین نمود و در واقع مراد حضرت آن است که خود عروه سبب کفر خویش شد؛ چرا که خداوند همهی بندگان خویش را فطرتا خداجو و خداپرست آفریده است. آنچه دربارهی وکالت عروه بن یحیی بن ذهن میرسد طرح این پرسش است که چگونه ائمه علیهمالسلام با داشتن مقام عصمت و علم غیب، اشخاص فاسدی را به وکالت و نمایندگی خویش برمیگزیدند؟ در پاسخ این پرسش باید گفت که ائمه علیهمالسلام در امور اجتماعی و حکومتی چون دیگر انسانها بر قواعد و اصول اجتماعی تکیه میکردند و با تمسک به ظاهر افراد به آنها مسئولیت میدادند. البته صلاحیت دینی و مذهبی آنها را مدنظر قرار میدادند ولی فعلیت و و حال فعلی آنها برای ائمه مطرح بود و در هنگامی که به آنها منصب و مسئولیتی میدادند دارای شرایط بایستهی مسئولیت بودند و اگر شخصی در زمان مسئولیتپذیری دارای شرایط بایستهی آن مسئولیت باشد و بعدها آن شرایط را از دست بدهد و از راه حق منحرف گردد، هیچ خردمندی بر مدیر مسئولش عیب نمیگیرد. [ صفحه ۲۱۳] در درازای تاریخ تشیع میبینیم، بسیارند کسانی که از ناحیهی ائمه به مقام ولایت و استانداری، وکالت و نمایندگی، فرماندهی لشکر و دیگر مقامات حکومتی رسیدهاند ولی بعدها به جهات مادی و دنیوی از حق گریختهاند و به باطل روی آوردهاند. خلاصه اینکه چون ائمه در این امور به اصول و قواعد جاری تمسک میورزیدند انحرافات بعدی استانداران و نمایندگان و فرماندهان هیچ نقصی برای ائمه فراهم نمیآورد؛ چرا که اگر آنها با علم نهان خویش به درون انسانها مینگریستند جریان زندگی برای مسلمانان بسیار دشوار میگردید، زیرا در این صورت بر پایهی آگاهی از باطن همهی انسانها با آنها رفتار میکردند. بلی، در برخی از مواقع به اذن و ارادهی خداوند، آنها با علم نهان در مورد انسانها آیندهنگری میکردند و آیندهی خوب یا بد قومی یا شخص ویژهای را برای مردم بیان میکردند تا آنها را نسبت به امور آینده متنبه گرداند که نمونهی این موارد در نهجالبلاغه و کتابهای چهارگانه و کتابهای روایی و تاریخی شیعی آمده است.
برگرفته از کتاب زندگی امام حسن عسکری علیه السلام نوشته آقای علی اکبر جهانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *