شهادت, محل دفن

امام حسن عسکری در سامرا

صفحه ۲۶۸ از ۳۰۲
وجود مقدس امام حسن عسکری علیه السلام از ائمه ای هستند که تحت شار بسیار بودند. چون هر چه که دوران ائمه به دوره امام
عصر (ع) نزدیکتر میشد کار بر آنها سختتر میگردید. ایشان در سامرا بودند که در آنوقت مرکز خلافت بود. از زمان (معتصم
(مرکز خلافت از بغداد به سامرا منتقل شد. مدتی آنجا بود دو مرتبه برگشت. علتش هم این بود که لشکریان معتصم خیلی به مردم
ظلم میکردند و مردم شکایت کردند و ابتدا معتصم گوش نکرد ولی بالاخره هر طور بود راضیش کردند و او برای اینکه سپاهیان
از مردم دور باشند مرکز را منتقل کرد به سامرا. امام عسکری و امام هادی علیهماالسلام اجبارا در سامرا به سر میبردند در محلی که
به نام (العسکر) یا (العسکری) نامیده میشد یعنی محلی که محل سپاهیان و در واقع پادگان بود، یعنی خانه ای که در آن زندگی
میکردند برایشان انتخاب شده بود که مخصوصا در پادگان باشند و تحت نظر. ایشان در بیست و هشت سالگی از دنیا رفتند (پدر
بزرگوارشان هم در حدود چهل و دو ساله بودند که از دنیا رفتند) و دوره امامتشان فقط شش سال طول کشید. به نص تواریخ، تمام
این مدتشش سال یا در حبس بودند یا اگر هم آزاد بودند ممنوع المعاشره و ممنوع الملاقات بودند. از نظر معاشرت آزادی نداشتند،
اگر هم احیانا رفت و آمدهایی میشد یا گاهی حضرت را میخواستند، تحت نظر بودند. وضع عجیبی بود. میدانید که هر یک از
ائمه گویی یک خصلت خاص بیشتر در او ظهور داشته است که خواجه نصیر در آن دوازده بند خودش هر یک از ائمه را با یک
صفتی توصیف میکند که بیشتر در او ظهور داشته است. وجود مقدس امام عسکری علیه السلام به جلال تو هیبت و رواء ( ۱) به
اصطلاح، ممتاز بودند یعنی اساسا عظمت و هیبت و جلالت در قیافه ایشان به نحوی بود که هر کس که ایشان را ملاقات می کرد
تحت تأثیر آن سیما قرار میگرفتقبل از اینکه سخن بگویند و او از علم ایشان چیزی بفهمد. وقتی که سخن میگفتند و دریای
مواجی شروع میکرد به سخن گفتن، دیگر تکلیفش روشن است. در بسیاری از حکایات و روایات این قضیه کاملا مشخص و
محرز است. حتی دشمنان با اینکه ایشان را سخت تحت تعقیب داشتند و گاهی به زندان میبردند وقتی که با حضرت روبرو
میشدند وضع عجیبی داشتند، نمیتوانستند در مقابل ایشان خضوع نکنند که در این زمینه داستانی را محدث قمی در کتاب (الانوار
البهیه (از احمد بن عبیدالله بن خاقان که پسر وزیر المعتمد علی الله بود، و او از پدرش نقل میکند، در حالی که خودش هم حضور
داشته است. داستان فوق العاده عجیبی است که وقت گفتنش را عجالتا ندارم. محافظت شدید علت عمده این که اینقدر امام شدید
تحت نظر بود این بود که این مطلب شایع بود و میدانستند که مهدی امت از صلب این وجود مقدس ظهور میکند. همان کاری را
که فرعون با بنی اسرائیل میکرد که چون شنیده بود کسی از بنی اسرائیل متولد میشود که زوال ملک فرعون و فرعونیها به دست
او خواهد بود پسرهای بنی اسرائیل را میکشت و فقط دخترها را زنده نگه میداشت و زنهایی را مأمون کرده بود بروند در خانه
های بنی اسرائیل و ببینند کدام زن حامله است و هر زنی را که حامله بود تحت نظر بگیرند، عین این کار را دستگاه خلافت با امام
عسکری علیه السلام انجام میداد. چه خوب میگوید مولوی: حمله بردی سوی در بندان غیب تا ببندی راه بر مردان غیب این احمق
فکر نمیکرد که اگر این خبر راستاست مگر تو میتوانی جلوی امر الهی را بگیری؟! هر چند وقت یک بار میفرستادند به خانه
حضرت به تفتیش، مخصوصا وقتی که امام از دنیا رفت، چون گاهی میشنیدند که حضرت مهدی متولد شده اند. راجع به ولادت
ایشان هم داستان را همه شنیده اید که خدای متعال ولادت این وجود مقدس را مخفی کرد و در عین ولادت کمتر کسی متوجه
شد. شهادت امام (ع) ایشان شش ساله بودند که پدر بزرگوارشان از دنیا رفتند. در دوران کودکی، شیعیان خاص از هر جا که
میآمدند حضرت ایشان را به آنها ارائه میدادند، ولی عموم مردم اطلاع نداشتند، اما این خبر بالاخره پیچیده بود که پسری برای
حسن بن علی عسکری متولد شده است و او را مخفی میکنند. گاهی میفرستادند به خانه حضرت که این بچه را به خیال خود پیدا
کنند و بکشند و از بین ببرند، ولی کاری که خدا میخواهد مگر بنده میتواند بر ضد آن عمل بکند؟! یعنی وقتی که قضای حتمی
الهی در یک جا باشد دیگر بشر نمیتواند کاری در آنجا بکند. بعد از وفات حضرت و نیز مقارن با وفات حضرت، مأمورین ریختند
خانه امام را تفتیش کامل کردند و زنهای جاسوسه خودشان را فرستادند که تمام زنها، کنیز و غیر کنیز را تحت نظر بگیرند، ببینند
صفحه ۲۶۹ از ۳۰۲
آیا حامله ای وجود دارد یا نه؟ یکی از کنیزان را احتمال دادند که حامله باشد. او را بردند تا یک سال نگاه داشتند، بعد فهمیدند که
اشتباه کرده اند و چنین قضیه ای نبوده است. مادری دارد وجود مقدس امام عسکری به نام حدیث که به لقب جده معروف است.
چون جده حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه بودند ایشان را جده میگفته اند. زنهای دیگری هم در تاریخ هستند که به اعتبار
اینکه شهرتشان به اعتبار نوه شان است اینها را جده میگویند، از جمله جده شاه عباس است که دو تا مدرسه هم در اصفهان به نام
جده داریم. زنی که شهرتش به نام نوهاش باشد قهرا به نام جده معروف میشود. این زن بزرگوار به نام جده معروف شد. ولی تنها
جده بودن سبب شهرتش نشد، مقامی دارد، عظمتی دارد، جلالتی دارد، شخصیتی دارد که نوشته اند – مرحوم محدث قمی رضوان
الله علیه هم در (الانوار البهیه (می نویسد بعد از امام عسکری مفزع الشیعه بود یعنی ملجاء شیعه این زن بزرگوار بود. قهرا در آن
وقت – چون امام عسکری بیست و هشت ساله بوده اند که از دنیا رفته اند، علی القاعده مطابق سن امام هادی هم حساب بکنیم –
زنی بین پنجاه و شصت بوده است. اینقدر زن با جلالت و با کمالی بوده است که شیعه هر مشکلی برایش پیش میآمد به این زن
عرضه میداشت. مردی میگوید در خدمت عمه امام عسکری حکیمه خاتون دختر امام جواد رفتم با ایشان صحبت کردم راجع به
عقاید و اعتقادات و مسئله امامت و غیره. ایشان عقاید خود را گفت تا رسید به امام عسکری. بعد گفت فعلا امام من فرزند اوست
که الان مستور و مخفی است. گفتم حال که ایشان مخفی هستند اگر ما مشکلی داشته باشیم به کی رجوع کنیم؟ گفت به جده
رجوع کنید. گفتم: عجب! آقا از دنیا رفت و به یک زن وصیت کرد؟! فرمود: امام عسکری همان کار را کرد که حسین بن علی
کرد. حضرت امام حسین وصی واقعیش و وصی او در باطن علی بن الحسین بود ولی مگر بسیاری از وصایای خودش را در ظاهر به
خواهرش زینب سلام الله علیها نکرد؟ عین این کار را حسن بن علی العسکری کرد، وصی او در باطن این فرزندی است که مخفی
است ولی در ظاهر که نمیشد بگوید وصی من اوست. در ظاهر وصی خودش را این زن با جلالت قرار داده است. ۱- به معنی
تاریخ اسلام در آثار شهید مطهری – جلد دوم « حسن منظر. منبع
برگرفته از کتاب دانستنی های امام حسن عسکری علیه السلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *