فرزندان و نوادگان

امام عسکری نشان دادن فرزند به اصحاب خاص

یکی از شیوههایی که حضرت در معرفی جانشین پس از خود به کار میگرفت نمایاندن فرزندش به اصحاب خاص بود، که از راه دور و نزدیک به دیدار وی میآمدند. امام هر گاه مصلحت میدید حضرت حجت علیهالسلام را به آنها مینمایاند تا آنها با یقین و باور به این امر خطیر، به عنوان نماینده و شاهدی گویا در سراسر جهان اسلامی به معرفی حضرت قائم علیهالسلام بپردازند. در این مجال ما به برخی از این دیدارها اشاره میکنیم که در کتاب کمال الدین شیخ صدوق (ره) بدان اشاره شده است: یکی از نخستین کسانی که به دیدار حضرت صاحب الامر نایل آمده و هنگام زاده شدن او در کنار مادر گرامیش حضور داشته است حکیمه دختر امام جواد علیهالسلام است که حکایت مفصل این قضیه را در باب زاده شدن حضرت حجت نقل کردیم و حکیمه افزون بر ناظر بودن بر ولادت حضرت قائم، ایامی متوالی آن حضرت را ملاقات کرده است، مثل روز سوم و هفتم و چهلم ولادت [۴۱۷] . [ صفحه ۲۴۷] البته باید توجه داشت که حکیمه علیهاالسلام بیش از این مقدار به دیدار حضرت حجت نایل آمده است ولی آنچه در برخی از تواریخ آمده است اشاراتی به همین اندازه است که ذکر شد. تذکر دیگر این است که حضرت حکیمه علیهاالسلام یکی از کسانی است که همت خویش را در معرفی امام زمانش مصروف داشته و در این راه گامهای موثری برداشته که در کمال الدین بدان اشاره شده است [۴۱۸] . از ابیغانم خادم چنین نقل شده است که برای حضرت عسکری علیهالسلام پسری متولد شده است که او را محمد صلی الله علیه و آله نام گذارده است و آن بزرگوار فرزند خویش را در روز سوم ولادت به اصحاب و یاران خویش نشان داد و او را به آنها معرفی نمود. و فرمود: این صاحب و امام شما است بعد از رحلت من، و او خلیفه و جانشین من است و او همان قائم آل محمد است که گردنها در انتظار او کشیده شده است. یعنی مشتاقان در انتظار او به سر میبرند و آنگاه زمین پر از ستم و ظلم شده است او قیام خواهد نمود و زمین را از قسط و عدل پر خواهد کرد [۴۱۹] . محمد بن حسن کرخی میگوید از ابوهارون شنیدم که میگفت من امام زمان علیهالسلام را ملاقات کردم در حالی که روز ولادتش روز جمعهی سال ۲۵۵ بوده است [۴۲۰] . محمد بن عثمان عمری (ره) و محمد بن ایوب بن نوح، و معاویه بن حکیم میگویند که ما در منزل حضرت عسکری علیهالسلام بودیم که حضرت ما را به ملاقات امام زمان علیهالسلام مشرف گرداند. جمع ما در این ملاقات چهل نفر بود. پس از آنکه حضرت فرزند خویش را به ما نشان داد، فرمود: ای مردم بدانید که این آقا امام شما و خلیفهی بعد از من است. او را اطاعت کنید و بعد از من در آرا و عقاید و ادیانتان متفرق نشوید که این امر سبب هلاکت شما است. آگاه باشید که شما بعد از این، او را ملاقات نخواهید کرد. آنگاه این راویان میگویند چند روز از این ملاقات نگذشته بود که به ما خبر دادند که حضرت عسکری از دنیا رفته است [۴۲۱] . یکی از اشخاصی که از حضرت میخواهد که خلیفه و امام بعد از خودش را به او [ صفحه ۲۴۸] معرفی کند یعقوب بن منقوش است. او میگوید به امام عرضه داشتم: ای سرور من، متصدی امر امامت بعد از شما چه کسی خواهد بود؟ حضرت فرمودند: این پرده را بالا بزن. من پرده را به کناری زدم. آنگاه دیدم که پسر بچهای بیرون میآید که به نظر میرسد هشت ساله یا ده ساله باشد دارای چهرهای نورانی، ابروانی کشیده، شانههایی گشاده و موهایی زیبا. آنگاه او روی پا یا در دامن پدر مینشیند. پس از این ماجرا امام به یعقوب بن منقوش میگوید این آقا صاحب و امام شما است و سپس آن کودک، حضرت حجت علیهالسلام، بلند میشود و امام به او میگوید: ای فرزندم، در جای خویش باش تا وقت معین. یعقوب میگوید: کودک داخل منزل شد و من همواره به او نگاه میکردم. پس از این ماجرا امام علیهالسلام به من فرمودند: ای یعقوب، هم اکنون به داخل منزل نظر کن. من به دستور آن گران قدر داخل منزل شدم ولی به هیچ وجه دیگر آن کودک را ندیدم [۴۲۲] آنچه در این روایت پس از معرفی حضرت جلب توجه میکند چگونگی نشان دادن و نمایاندن او است. چرا که امام به او دستور میدهد که پردهی منزل را بالا بزند و او با این عمل میبیند فرزندی از منزل خارج میشود و نزد پدر میآید و پس از دیدار و معرفی، وقتی آن کودک از نزد پدر وارد منزل میشود امام به یعقوب میگوید هم اکنون داخل منزل برو و او را نظر کن. و هنگامی که او به اندرونی میرود مشاهده میکند که کسی در منزل نیست. به نظر میآید که حضرت با این قول و فعل میخواهد به یعقوب عملا نشان دهد که امام شما بعد از من در پس پردهی غیبت خواهد بود و این امر بر خدا بسیار آسان است همان گونه که در قید حیات من او از نظر عموم مردم مستور و مخفی است، تا دشمن اطلاعی از او نیابد و فکر باطلی در ذهن خویش نپروراند. شخصی دیگر که در حیات امام به محضرش رسیده و او فرزند خویش را به او معرفی نموده است، از اهل فارس است. او میگوید من به سامرا رفتم و به در خانه حضرت رسیدم. بدون آنکه اذنی بطلبم مرا به درون منزل خواندند. من داخل بیت حضرت شدم و بر او سلام کردم. امام به من گفت: ابا فلان، حالت چه طور است؟ آنگاه به من گفت بنشین. پس از این امر از من سوالات متعددی از مردان و زنان اهل فارس [ صفحه ۲۴۹] پرسید. آنگاه به من فرمود: به چه انگیزهای بر ما وارد شدی؟ من به امام گفتم: میل و رغبت به خدمت شما مرا بدینجا کشانده است. امام فرمود: پس در اینجا بمان. من در خانه ماندم و به اتفاق دیگر خدمتگزاران نیازهای منزل را از بازار تامین میکردم. حضرت به من دستور داده بود وقتی که زنان در منزل نیستند من بدون اجازه وارد خانه شوم. روزی من بر حضرت علیهالسلام وارد شدم. آنگاه صدای حرکتی را شنیدم که امام مرا مورد خطاب قرار داد و فرمود: حرکت نکن و به جای خویش باش. من جرئت نداشتم که برگردم یا وارد شوم. پس از مدتی کنیزی بر من وارد شد در حالی که در دستش چیزی بود که در پارچهای پیچیده شده بود. پس از این ماجرا حضرت به من دستور ورود دادند. من وارد اتاق شدم و در این وقت وی کنیز را صدا زد و به او فرمود پرده را از روی امر مستور بردار. وقتی کنیز پارچه را از روی آن برداشت پسر بچهی سفیدروی خوش سیمایی را دیدم. در این هنگام حضرت به من فرمودند: این آقا صاحب الامر و امام بعد از من است. آنگاه به کنیز دستور داد که آن آقا را برگرداند. فارسی میگوید بعد از این ماجرا من هیچ وقت آن طفل را ندیدم تا اینکه امام عسکری علیهالسلام از دنیا علیهالسلام رفت [۴۲۳] . تامل در این روایت به ما میفهماند که دستگاه خلافت تا چه اندازه درباهی زاده شدن حضرت صاحب الامر علیهالسلام حساس بوده است که پدرش این امر را از نزدیکترین کسانی که همواره در جوارش به سر میبردند و به خدمت او مشغول بودند، پنهان مینمود. باز از کلام این شخص فارسی میتوان استفاده کرد که امام با صلاح دید خویش فرزند را به برخی از اصحاب نشان میدادند ولی آنها بار دیگر آن حضرت را نمیدیدند و این خود زمینهی جالب توجهی است برای شیعیان و اصحاب حضرت، که آمادهی غیبت ولی امر علیهالسلام باشند. یکی دیگر از کسانی که در حیات حضرت عسکری علیهالسلام به دیدار فرزندش نایل آمده است احمد بن اسحاق اشعری قمی است که از یاران ویژه و از مومنین به شمار میرود. او میگوید روزی بر حضرتش وارد شدم و اراده داشتم که از وی در مورد جانشین بعد از [ صفحه ۲۵۰] خودش سوال نمایم. قبل از اینکه من سخنی گفته باشم امام شروع به سخن گفتن نمود: ای احمد بن اسحاق، خداوند زمین را از اول خلقت آدم علیهالسلام تاکنون از حجت خویش خالی نگذاشته است و بعد از این هم تا روز قیامت زمین را از حجت خویش خالی نمیگذارد. چرا که به واسطهی وجود او حق تعالی بلایا را از زمین دفع مینماید و به برکت هستی او خداوند باران رحمت را بر زمین فرومیبارد و برکات خویش را از زمین میرویاند. آنگاه احمد به حضرت میگوید: یابن رسول الله، امام و خلیفهی بعد از شما کیست؟ امام سریعا برخاست و داخل یکی از اتاقها شد و سپس بیرون آمد در حالی که فرزندی به دوش داشت که صورتش چون ماه شب چهارده میدرخشید و تقریبا سه ساله به نظر میرسید. آنگاه حضرت به من فرمود: ای احمد، اگر تو نزد خداوند تبارک و تعالی و نزد حجتهای او کرامتی نداشتی این فرزند را به تو نشان نمیدادم. او همنام و هم کنیه با رسول خدا صلی الله علیه و آله و کسی است که زمین را پر از عدل و داد میکند بعد از آنکه از ظلم و ستم پر شده است. آنگاه امام فرمودند: ای احمد، مثل فرزندم در بین این امت، چون مثل خضر و ذوالقرنین است. به خدا سوگند خداوند او را غیبتی طولانی عطا نماید که در آن زمان کسی از هلاکت نجات پیدا نمیکند مگر فردی که خداوند او را به امامت حضرتش ثابت قدم بدارد و او را به دعا برای تعجیل فرجش موفق بدارد. احمد به امام علیهالسلام میگوید: ای سرور من، آیا آیت و علامتی هست که با آن قلبم مطمئن و آرام گردد؟ ناگاه دیدم بچهای با زبان فصیح عربی میفرماید: انا بقیه الله فی ارضه و المنتقم من اعدائه و لاتطلب اثرا بعد عنی یا احمد بن اسحاق من حجت خدا و بقیه الله در روی زمین هستم و من انتقام گیرنده از دشمنان حق هستم. ای احمد بن اسحاق پس از این اثری از من مجوی. او میگوید من از منزل حضرت خارج شدم در حالی که مسرور و خوشحال بودم. روز بعد مجددا به محضرش رسیدم و عرضه داشتم: یابن رسول الله، از منتی که بر من گزاردی خیلی مسرور و خوشحالم. ولی رمز تشبیه او به خضر و ذوالقرنین به چه جهتی است؟ [ صفحه ۲۵۱] حضرت فرمود: به جهت طول غیبتش. عرض کردم: آیا غیبت آن امام خیلی طولانی خواهد شد؟ فرمود: بلی، به حق خداوند آن غیبت به قدری طولانی خواهد شد تا جایی که اکثر معتقدان به امام قائم علیهالسلام از وی بازمیگردند و باقی نخواهد ماند از معتقدان به امامت او، مگر کسانی که خداوند در باب ولایت ما از آنها عهد و پیمان گرفته و نور امامت را در دلشان ثبت کرده، و با مددهای غیبی روح آنها را یاری نموده است. ای احمد، این امری از امور الهی، و سری است از اسرار الهی و غیبی است از امرو غیبی پروردگار عالم، پس بگیر آنچه به تو گفتم و کتمان کن این امر را، و از شاکران باش تا با ما در بهشت باشی [۴۲۴] . نکتههای هشت روایت فوق از مجموع روایاتی که در باب معرفی حضرت حجت علیهالسلام از راه دیدار با اصحاب ذکر کردیم به چند نکته شایان توجه بر میخوریم. ۱- بیشتر یا همهی کسانی که حضرت به نحوی از انحا و در موقعیتهای گوناگون، فرزندش را حضوری به آنها معرفی کرد از بهترین اصحاب و یارانش بودند و امام کاملا به آنها ایمان و باور داشت و برخی از آنها چون محمد بن عثمان (ره) از وکلای حضرت عسکری علیهالسلام و از نواب چهارگانه بودهاند. ۲- حضرت به همهی دیدارکنندگان دستور میدادند که این مسئله را از دیگران پنهان دارند و این سر را برای دیگران آشکار نکنند و این تاکید و اصرار حضرت حاکی از این است که ولادت حضرت حجت علیهالسلام تا سالهای سال بر دستگاه حکومت پنهان بوده است یا اگر از ولادتش آگاهی داشتند بر محل زندگیش وقوفی نداشتند. ۳- در برخی از مواقع حضرت از دیدار کننده میخواست به داخل بیت شریفش بروند و حضرت حجت را بیابند و آنها چنین میکردند ولی اثری از حضرتش نمییافتند. به نظر میرسد که امام میخواستند عملا به اصحاب و یارانش بفهمانند که پنهان ماندن ولادت و غیبت حضرت حجت، برای خداوند امری سهل و آسان است و شما یاران باید از هم اکنون آمادهی چنان روزی باشید و باور و ایمان راسخ خویش را از [ صفحه ۲۵۲] دست ندهید. ۴- حضرت در بسیاری از مواقع در حین دیدار یا پس از پایان دیدار، به یارانش میفرمودند که این غیبت، بسیار طولانی است که طولانی بودن آن سبب میشود شماری امامت او را انکار کنند و از راه حق منحرف شوند. این هشداری بجا و دقیق به همهی اصحاب و یاران و وکلای حضرت بود تا وساوس شیطانی آنها را به ضلالت نکشاند و به طمع مطامع دنیوی راهی چون توقف در امر امامت یا قائمیت امام حسن علیهالسلام یا انکار ولادت حضرت حجت را در پیش نگیرند. که چنین ضلالتهایی در تاریخ ائمه علیهمالسلام گذشته از ناحیهی اصحاب و یاران آنها، پیشینه داشته است و حضرتش با این تذکر همیشگی آنها را از چنین امر سوئی بر حذر میداشت.
برگرفته از کتاب زندگی امام حسن عسکری علیه السلام نوشته آقای علی اکبر جهانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *