امامت و رهبری، حاکمان زمان

تاریخ امامت امام عسکری – قسمت سوم

این رسالت عبارت است از دعوت مردم به خداوند و ترغیب آنان در کسب پاداش از سوی خداوند و بیم دادنشان از کیفر سخت
الهی!!وواداشتن مردم به تبعیّت از رضوان و خشنودی کرد گار و پاک کردن نفوس آنان از رذایل و پلیدیها و تطهیر آنها با عشق و
ایمان و خوی و الاوسر انجام آموختن دستورات دینی به آنها. یکی از بزرگترین مسئولیّتهای پیامبران رهبری جامعه مؤمن است
بدانچه که با این مسئولیّت پیوند دارد، همانند تطبیق اصول و ارزشهای الهی بر جزئیات زندگی روزانه و متبلور ساختن این اصول در
چهار چوب مواضع و عملکردها و فعالیتها تا آنجا که پیامبرصلی الله علیه وآله و پیشوای پس از اووسپس صدیقان به مثابه الگوها و
حجّتهای خداوند بر مردم در میآیندوباب عذرها و بهانه ها بر روی آنان بسته میشود و باید سریع و قاطعانه عمل کنند و عزم
خویش را با پرتوهای درخشان اراده جزم سازند. ازهمین روست که نباید نقش امام را تنها در صحنه سیاسی، به معنی محدودکلمه،
محصور کرد، اگر چه سیاست خود با سایر امور نیز در ارتباط وپیوند است. آیا مگر فرهنگ بر سیاست تأثیر نمیگذارد؟ و مگر نه
اینکه اقتصاد و تعلیم وتربیت و سیستمهای اجتماعی عواملی هستند که سیاست آنها را پدید میآورد؟ بنابر این باید میان این دو
مفهوم از سیاست تفاوت قائل شویم، یکی سیاست به معنی خاصّ است که به معنی اداره نیروهای اجتماعی مؤثر درجهان حکومت
است که زمامداران و رهبران سیاسی در پی آنند. این همان سیاست مستقیم است (به عبارت دیگر سیاست به معنی محدود آن)
مفهوم دیگر سیاست، معنی عامّ آن است یعنی پدید آوردن نیروهای فعال در جامعه که در نهایت در جهان حکومت تأثیر
میگذارند. این سیاست غیر مستقیم است که معمولًا مصلحان وصاحبان اصول تحوّل ساز به دنبال تحقّق آن حرکت میکنند (به
عبارت دیگر سیاست به معنی عامّ آن). تردیدی نیست که پیامبران و جانشینان آنها استراتژی تغییر و انقلاب اصلاحگرایانه را در
تمام ابعاد فرهنگی) نشر دعوت (و تربیتی) تزکیه نفوس (و اجتماعی) ساختن جامعه ای ایمانی و تنظیم روابط آن (رهبری میکردند.
البته گاهی آنان نیز در پی سیاست به معنی خاصّ و محدود آن بوده اند، یعنی کشور را به صورت انفرادی اداره میکردند یا آنکه
با دیگرنیروها در اداره کشور مشارکت میجُستند. پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه وآله نیز به اصلاح جامعه مکّه همّت گمارد و
درآنجا هسته تجمع ایمانی را بنیان نهاد و روابط آنها را نظم داد و سپس حکومت خویش را با استفاده از همان افراد، در مدینه
منوره پایه ریزی کرد. امام علی علیه السلام طی سالها خلافت ظاهری اش، سیاست به شیوه مستقیم را پی گرفت در حالی که پیش
از این و در زمان حکومت خلفای پیش از خود عهده دار نقش اصلاحگرایانه بود ودر همان زمان به اشکال مختلف در سیاست به
شیوه مستقیم همکاری نموده، سهم میگرفت. ائمه اطهارعلیهم السلام با تمام امکانات و قدرتی که در اختیار داشتند کمر به اصلاح
میبستند و نیروی سیاسی فعالی در جامعه پدید میآوردند. آنان ازراه رهبری مستقیم مؤمنان گزیده از پیروانشان به این هدف نایل
میآمدند. این وضع همچنان ادامه داشت تا آنکه امام حسن عسکری علیه السلام به امامت رسید. آن حضرت در خلال سالهایی که
پیشوایی مسلمانان را برعهده داشت، اقدام به اداره شیعیان کرد. شیعه ای که در روزگار امام کاظم علیه السلام تبدیل به وزنه سیاسی
بزرگی شده بود ودر دوران پس ازولایتعهدی امام رضاعلیه السلام تا پس از غیبت امام زمان” عج “شیعیان را به عنوان یک قدرت
سیاسی به رسمیت میشناختند. امام عسکری چگونه شیعه را اداره میکرد؟ و چگونه از طریق شبکه وکلا که در حقیقت نمایندگی
صفحه ۷۱ از ۳۰۲
اورا بر عهده داشتند، در سرتاسر گیتی تشکّل پیدا کرد؟ ونامه نگاری میان وکلا و آن حضرت چگونه انجام میشد؟ اینها حقایقی
است که متأسفانه تاریخ که تنها به وصف پادشاهان وجنگها وشبهای باده گساری آنها اکتفا کرده، از آنها ذکری به میان نیاورده و
زندگی مردم و جریاناتی را که در جامعه وجود داشته، ناگفته گذارده است. امّا احادیثی که بسیاری از جزئیات زندگی ائمه را در
خود ثبت کرده، سند مورد وثوقی است که میتوانیم از خلال مطالعه آنها به پاره ای ازحقایق پی ببریم ولی باید در نظر داشت که
حتّی این احادیث هم در همین حد باقی میمانند و به تنهایی تمام تصویری را که ما مایلیم برای شناخت زندگی امام علیه السلام از
آن بهره ببریم، منعکس نکرده است. این دوران همچون زندگی دیگر ائمه به ویژگی پنهانکاری مطلق متمیز است آن هم نه فقط از
ترس زمامداران طاغوتی بلکه به عنوان عملّیات احتیاطآمیز برای آینده و دگرگونیهائی که بر آن حاکم بود و نیز به عنوان روشی در
پرورش مردم برای آموزش حقایق بزرگتری که قلب اکثر آنان تاب تحمّل سنگینی آن را نداشت. آنچه در سطور بعد نقل میکنیم
پاره ای از حقایق مربوط به زندگی امام عسکری است که البته باید با شناخت خود از سیره دیگر ائمه علیهم السلام آن راکامل
کنیم. امام عسکری و تقیّه شدید از آنجا که امام برای غیبت کبری زمینه سازی میکرد ویکی از ویژگیهای عصر غیبت تقیّه است،
زندگی او حتّی بیشتر از دیگر امامان به شدیدترین حالات پنهانکاری متمایز شده است. ماجراهای زیر میتوانند گوشه ای ازحالات
تقیّه را در دوران امام بازگو کنند: الف – داوود بن اسود گوید: سرورم (امام عسکری علیه السلام) را فرا خواندوچوبی که گویا پایه
دری بود، گرد و دراز به اندازه کف دست، به من دادوفرمود: این چوب را به عمری یکی از نمایندگان مقرب آن حضرت رسان. به
راه افتادم. در خیابانی با یک سقّاء که استری داشت رو به روگشتم. استر راه مرا سدّ کرده بود. سقّاء بانگ زد که راه را باز بگذار.
من همان تکه چوب را بالا بردم و بر استر زدم، چوب شکست. به قسمت شکستگی چون نگاه کردم، چشمم به نامه هایی که در آن
تعبیه شده بود، افتاد. شتابان چوب را در آستینم نهان کردم. سقّاء شروع به داد و فریادکرد و به من و سرورم دشنام داد. ( ۲۷ ) امام از
شیوه پنهانکاری اینگونه و با این سطح عالی، حتّی برای رساندن نامه هایش از خانه ای به خانه دیگر و یا از شهری نزدیک به شهر
نزدیک دیگر، استفاده میکرد. در پایان این ماجرا هم میبینیم که حامل نامه به خاطر عدم رعایت اصول پنهانکاری باعتاب شدید
مواجه میگردد. خادم امام به نقل از آن حضرت میگوید: اگر شنیدی کسی به ما دشنام میگوید به راهی که به تو فرموده ام برو،
مبادا در صدد جوابگویی بر آیی ویا بخواهی بدانی که آن شخص کیست؟ چون من در شهر و دیاری بدزندگی میکنم. پس راه
خود گیر که اخبار و احوال تو به ما میرسد، این نکته را بدان. ( ۲۸ ) ب – شیوه سخن گفتن با اشاره و رمز در محافل شیعه امری
بس شایع بوده است. این امر از بسیاری از ماجراهایی که نقل شده، کاملًا محسوس است. در ماجرای زیر به این شیوه بر میخوریم
و همچنین میزان عمق هشدار امام از مخالفت با تقیّه را در مییابیم. اجازه دهید با هم به این ماجرا گوش فرا دهیم: محمّد بن عبد
العزیز بلخی گوید: روزی در خیابان گوسفندان بودم که ناگهان امام عسکری را دیدم که به قصد دار العامه. از خانهاش بیرون آمده
بود. با خود گفتم: اگر فریاد برآرم که ای مردم این حجّت خدا بر شماست، او را بشناسید، آیا مراخواهند کشت؟ چون به من
نزدیک شد، انگشتان سبابهاش را بر دهانش گذارد به این معنی که ساکت باش و همان شب آن حضرت را دیدم که میفرمود: یا
پنهانکاری است یا کشته شدن پس از خدا بر خویشتن بترس. ( ۲۹ ) ج – باز در باره به کارگیری شیوه سخن گفتن با اشاره به
ماجرای علی بن محمّد بن حسن بر میخوریم. وی گوید: جماعتی از اصحاب ما از اهوازآمده بودند و من نیز با ایشان بودم. سلطان
به سوی صاحب بصره (که دربصره خروج کرده بود و همان صاحب الزنج معروف است) مده بود. ما نیز برای دیدن امام عسکری
علیه السلام (که معمولاً برای اجرای اصل تقیّه، درچنین مناسباتی سلطان را همراهی میکرد) رون آمده بودیم. در حالی که راه
میرفت و میگذشت به او مینگریستیم و خود میان دو دیوار در سُرّمن رأی نشسته، بازگشتش را انتظار میکشیدیم. آن حضرت
بازگشت وهمین که به موازات ما رسید و به ما نزدیک شد، ایستاد و دستش را به طرف کلاهش برد وآن را از روی سرش برداشت
و به دست دیگرش داد و با آن یکی دست بر سرش کشید و در چهره یکی ازافراد ما خندید. مرد فوراً گفت: گواهی میدهم که تو
صفحه ۷۲ از ۳۰۲
حجّت و برگزیده خداوندی. به او گفتم: فلانی مشکل تو چه بود؟ گفت: من در مورد او شک داشتم. پس با خود گفتم: اگر او باز
گشت و کلاه از سر گرفت به امامتش اقرارمی کنم. ( ۳۰ ) ویژگیهای دوران امام عسکری چرخ تمدّن در هر یک از امّتهای بشری به
سوی فرجام فاجعه آمیزخود شتاب میجوید مگر آنکه مصلحان امّت به پا خیزند و کشتی حیات را از طوفانهای هلاک وابرهای فتنه
دور سازند. شاید آیه زیر نیز به همین حقیقت اشاره داشته باشد: ) فَلَوْلَا کَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِکُمْ أُولُوا بَقِیَّۀٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِی
الْأَرْضِ إِلَّا قَلِیلًا. ( ۳۱ “) پس چرا نبود از قرنهای پیش از شما بازماندگانی که از تباهکاری درزمین نهی کنند مگر اندکی “. سپس
میافزاید: (وَمَا کَانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرَی بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْ لِحُونَ) ( ۳۲ “) و پروردگار تو چنان نیست که شهرها را به ستم بکشد در
حالی که مردم آنها اصلاح کنندگان باشند “. پس تا زمانی که حرکت اصلاح در جامعه جریان داشته باشد و به امربه معروف و
نهی از منکر همّت گمارد پیوسته در برابر کانونهای فساد) طاغوتیان، عیّاشان بی درد و هواداران نادان (استقامت ورزد، عذاب الهی
در مورد آن به تأخیر میافتد. چه، این جامعه به نیرویی تبدیل شده که امّت را از فرو افتادن در پرتگاه باز میدارد. در دوران امام
عسکری علیه السلام عوامل نابودی و از هم گسیختگی در تمدّن اسلامی فزونی گرفته بود واگر دفاع امام وهواخواهانش از
ارزشهای حق وعدل وجهاد آنان بر ضدّ تجمّل گرایی وستم وجهل نبود، چه بسا که این تمدّن بطور کلی از هم میپاشید وبه نابودی
میگرایید. خلفا واطرافیان فاسد آنها در ترور و سرکوب وسرقت اموال مردم واسراف در صرف آنها در محافل عیاشی
وخوشگذرانی خود با خریدوجدان شاعران فرومایه غرق گشته بودند. ترور و سرکوب آزادگان ومصلحان توسط زمامداران، قانون
حکومتی ایشان بود. به عنوان نمونه هنگامی که شام بر ضد حکومت آل عبّاس درعهد متوکّل به پا خاست، خلیفه مذکور سپاه قوامه
را متشکل از سه هزارنیروی پیاده و هفت هزار سواره به سوی آنان روانه کرد. این سپاه واردشام شد و سه روز (همه کاری را) در
دمشق روا شمردند. ( ۳۳ ) یکی از شیوه های اعدام کردن افراد در آن روزگار این بود که شخص متهم را جلوی درندگان
میانداختند تا دریده و خورده شود و یا آنکه او رادر تنور میانداختند و یا تا سر حدّ مرگ به باد کتک میگرفتند. سرکوب
واختناق تا آنجا گسترش یافته بود که به مثابه شیوه ای در مبارزات داخلی میان خاندان حاکم در آمده بود و هم از این روست که
میبینیم انقلابهاوترورها در بین افراد خاندان خلیفه به تنها زبان گویا مبدل شده بود.
برگرفته از کتاب دانستنی های امام حسن عسکری علیه السلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *