امامت و رهبری، حاکمان زمان

تاریخ امامت امام عسکری – قسمت پنجم

وعراق، از خاور تا باختر، بر او گریست، و قرآن نیز بر اوگریه کرد. ومصلی وکعبه وحجر الاسود همه) بر مرگ او (شیون وفغان
سردادند. چسان آسمان بر ما فرو نیفتاد روزی که گفتند ابو الحسین (یحیی بن عمر) کشته شد. (” ۴۰ ) یکی دیگر از این انقلابها،
شورش زنج به رهبری علی بن عبد الرحیم از بنی عبد القیس بود که خود ادعا میکرد، علوی است. امّا مورخان درصحّت ادعای او
تردید میکنند و از امام عسکری علیه السلام نقل است که نسبت او را با اهل بیت علیهم السلام مردود دانسته است. بی گمان این
حرکت، یکی از بزرگ ترین انقلابهای آن دوره بوده است. زیرا محرومان و تنگدستان از حرکت او پیروی کردند و این انقلاب
توانست تا برهه ای از زمان مقداری از تاب و توان خلافت عبّاسی را مصروف خود سازد. این شیوه قساوت باری که زمامداران به
نام خلافت اسلامی، در اداره کردن کشور از آن بهره برداری میکردند تأثیری منفی بر فرهنگ دینی مردم از خود بر جای نهاد در
این میان کسانی که از فلسفه یونان تأثیر پذیرفته بودند، فرصت را غنیمت شمرده در صدد بر آمدند تا مردم را نسبت به حقایق دینی
گمراه کنند. یکی از کسانی که کمر به این کار بسته بودفیلسوف معروف” اسحاق کندی “بود. وی دست به تألیف کتابی در
ردقرآن به شیوه فلاسفه که آشفتگی وسبکی افکار یکدیگر را به نقدمی کشیدند ورد میکردند کرد. چون این خبر به گوش امام
عسکری علیه السلام رسید، یکی از شاگردان کندی را خواست و به او فرمود: آیا در میان شما خردمندی نیست که استادتان کندی
صفحه ۷۵ از ۳۰۲
را از کاری که درباره قرآن پیش گرفته، باز دارد؟ چون شاگرد کندی از امام در باره چگونگی این امر پرسش کرد، آن حضرت به
او فرمود: آیا آنچه را که به تو القا کنم بدو میرسانی؟ شاگردگفت: آری. پس امام فرمود: نزد او روانه شو و با وی اُنس بگیر و
ملاطفت کن و در کاری که پیش گرفته یاریاش نما. پس چون میان شما دوستی واقع شد به او بگو: مساله ای به نظرم رسیده که
میخواهم در باره آن از شما پرسش کنم. تو ازاو استدعای پاسخ میکنی. به او بگو: اگر متکلّمی با این قرآن پیش شما آیدو بپرسد
آیا جایز است که خداوند از آن سخنی که در قرآن فرموده، معنایی جز آنکه تو اندیشیده ای و بدان رفته ای اراده کرده باشد؟! تو
را خواهدگفت که جایز است. چون او (کندی) ردی است که چون چیزی بشنودمی فهمد. پس چون به تو این جواب را داد به او
بگو: از کجا میدانی شایدآنچه خداوند اراده فرموده غیر از آن معنایی باشد که تو بدان رفته ای و آن را مراد خداوند گرفته ای که
خدا آن لفظ را در غیر معانی آن وضع فرموده است. شاگرد نزد کندی رفت و بنا به دستوری که امام به او داده بود، رفتارکرد
وسخنی را که امام به او آموخته بود، با کندی در میان نهاد و در دل کندی مؤثر افتاد. زیرا او همچنانکه امام فرموده بود: مردی با
هوش وفهیم بوده و پی برد که به مجرّد احتمال، چنانکه فلاسفه میگویند، استدلال باطل میشود و اگر این سخن در میان
شاگردانش بپیچد کسی اندیشه های او را نمیپذیرد. و او با تألیف چنین کتابی به کوتاه اندیشی خود حکم داده است. از این رو
دست از تألیف کتاب کشید. امّا از همان شاگرد پرسید: تو را سوگند به من بگو که این سؤال از کجا برایت پیدا شد؟ شاگرد گفت:
بر قلبم عارض شد و آن را با شما در میان نهادم. کندی گفت: هرگز چنین نباشد. کسی مثل تو نمیتواند چنین سخنی بگوید. مرد
گفت: امام عسکری علیه السلام مرا بدین کار دستور داده بود. کندی گفت: چنین سخنانی تنها از ناحیه این خاندان مطرح میشود.
آنگاه کتاب خود راگرفت و از بین برد. ( ۴۱ ) اینگونه امام دین جدّ خویش را از نوشته های شبهه آمیز و گمراهانه رهانید. شاید این
شاگرد هم از شیعیان امام بوده که در دستگاه کندی نفوذکرده است. زیرا به کار گیری این روشها از سوی رهبران مکتبی در مقابله
با جریانهای منحرف، امری مطلوب به شمار میرود. چه بسیار اقدامات شجاعانه دیگری بوده که رهبری مکتبی برای جلوگیری از
هجومهای فکری دشمنان، آنها را پیاده کرده اند امّا به خاطر سرّی بودن آنها – مثل همین اقدام – و یا به خاطر از بین رفتن منابع و
مآخذ تاریخی در بوته کتمان باقی مانده اند. شهادت جانگداز امام حسن عسکری روز هشتم ربیع الاوّل سال ۲۶۰ هجری، روز درد
آلودی در شهرسامراء بود خبر شهادت امام عسکری علیه السلام در عنفوان شباب همه جا را فراگرفت. بازارها تعطیل شدند و مردم
شتابان و گریان به سوی خانه امام رفتند. مورخان این روز غمبار را به روز قیامت تشبیه کرده اند، چرا؟ چون توده های محرومی که
مهر و محبت خود را نسبت به امام، از ترس سرکوب نظام همیشه در خود نهان میداشتند، آنروز عنان عواطف خروشان خویش را
از کف دادند. آه که اهل بیت نبوّت در راه تحکیم شالوده های دین و نشر ارزشهای توحید چه رنجها که متحمّل نشدند. چه خونها
که از آنان نریختند و چه حرمتها که ندریدند و حقوق وقرابت آنان را به رسول خدا رعایت نکردند. براستی محنت اولیای خدا در
طول اعصار چه بی شمار بوده و پایگاه وپاداش آنان در پیشگاه پروردگار چه بزرگ است! این امام بزرگواری که اینک از دنیای
آنان رخت بر میبندد در حالی که هنوز از عمر مبارکش ۲۸ سال نگذشته، با انواع محنتها دست و پنجه نرم کرد، از عهد متوکّل
ستمکار و فرو مایه که دشمنی علیه اهل بیت رسالت را سر لوحه کار خویش قرار داد و مزار ابی عبد اللَّه الحسین علیه السلام را
ویران کرد تا دوران مستعین که به خاطر کینه ورزیدن به خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله آن حضرت را نزد یکی از سر سخت ترین
مردانش زندانی کرد. این مرداوتاش نام داشت که بعداً پس از دیدن پاره ای از کرامتهای امام، به امامت آن حضرت ایمان آورد.
همین خلیفه، در دوران خویش نزدیک بود امام را بکشد امّا خداوند او را فرصت نداد و وی از خلافت بر کنار شد. همچنین معتز
در روزگار خویش میکوشید امام را دربند کند لیکن آن حضرت به درگاه خداوند تضرّع کرد تا انکه معتز نیز از دنیا رفت. حتّی
در روزگار مهتدی امام از آزار وی در امان نبود، او میکوشیدامام را در تنگنا قرار دهد تا آنجا که زندانیاش کرد و قصد کشتنش
رانمود. لیکن امام به یکی از اصحابش به نام ابو هاشم اطلاع داد که”: ابو هاشم! این ستمگر، قصد کرده مرا امشب بکشد، امّا
صفحه ۷۶ از ۳۰۲
خداوندعمر او را کوتاه گرداند. مرا فرزندی نیست و خداوند بزودی مرا فرزندی عطا خواهد فرمود. (” ۴۲ ) بالاخره آنکه آن
حضرت در دوره معتمد همواره تحت آزار و اذیت قرار داشت تا آنکه به دست وی به زندان افتاد. آری امام عسکری علیه السلام
بیشتر مدّت رهبری خویش را در دشواری وسختی گذارند و اکنون زمان وفات آن حضرت رسیده است: آیا امام به مرگ طبیعی
وفات یافت؟ یا آنکه توسط زهر به شهادت رسید؟ زهر یکی از مشهورترین ابزارهای ترور در نزد زمامداران آن عهد بوده و ترس
آنان نسبت به وجود رهبران دینی محبوبی مثل امام آنها را وامی داشته که با اتخاذ این روش ایشان را تصفیه کنند. دلیل دیگر ما بر
اتخاذ این شیوه از سوی خلیفه، طرز بر خورد آنان باامام به هنگام بیماریاش میباشد. خلیفه به پنج تن از افراد مورد و ثوق خویش
گفته بود که در طول مدّت بیماری حضرت، همواره با او باشند. وی همچنین عدّه ای پزشک به خاطر آن حضرت طلبیده بود تا وی
را شبانه روز همراه باشند. ( ۴۳ ) علّت این امر چه بود؟ دو علّت میتوان برای چنین رفتار شگفت آوری پیدا کرد: نخست: برائت
جستن از مسئولیّت ترور امام در برابر توده ها برحسب ضرب المثلی که در میان سیاستمداران معروف است: او را بکش وزیر
جنازهاش گریه کن. دوم: همه مردم و بویژه زمامداران میدانستند که ائمه اهل بیت علیهم السلام همواره از احترام بسیار توده های
مردم بر خوردارند و شیعه بر این باوراست که امامت در میان آنان یکی پس از دیگری منتقل میشود. و اینک این امام یازدهم
است که میخواهد از دنیا رخت بربندد. بنابر این بایدحتماً او را جانشینی باشد، امّا این جانشین چه کسی است؟ خلفای عبّاسی
پیوسته میکوشیدند به هنگام شهادت یکی از ائمه پی ببرند که جانشین او کیست؟ به همین علّت ائمه علیهم السلام نیز به هنگام
احساس خطر بر جانشین خود او را پنهان میکردند تا وقتی که خطر از بین برود. از دیگر سو احادیثی که در باره حضرت مهدی
(عج) ارد شده، ازخاور تا باختر را فرا گرفته است و دانشمندان میدانند که مهدی دوازدهمین جانشین است و اگر بگوییم که
زمامداران عبّاسی چیزی از این احادیث نمیدانستند، نا معقول مینماید. از همین روست که میبینیم آنان پیوسته و با هر وسیله ای
میکوشند تا نور الهی را فرو نشانند امّاهیهات. به این دلیل است که معتمد عبّاسی، به هنگام شدت گرفتن بیماری امام تدابیری
استثنایی میاندیشد. پس از آنکه امام چشم از جهان فرو میبندد، معتمد دستور میدهدخانه او را بازرسی کنند و کنیزانش را زیر
نظر بگیرند. او نمیدانست خداوند خود رساننده فرمان و کار خویش است و امام منتظر بیشتر از پنج سال است که به دنیا آمده و از
دید جاسوسان مخفی شده است و برگزیدگان شیعه با وی بیعت کرده اند. بدین گونه امام بواسطه زهر معتمد شهید شد. ( ۴۴ ) پس
از وفات و غسل و تکفین آن حضرت، ابو عیسی بن متوکّل ازجانب حکومت و به نیابت از خلیفه بر آن حضرت نماز گزارد و پس
ازفراغت از نماز، صورت امام را نمایان ساخت و آن را بویژه به هاشمیهاوعلویها و مسئولان بلند مرتبه و قاضیان و پزشکان نشان داد
و گفت: این حسن پسر علی پسر محمّد پسر رضاست که به مرگ طبیعی، در بسترخویش مرده است و به هنگام رحلتش فلانی و
فلانی از خادمان ومحرمان امیر المؤمنین و فلانی و فلانی از قاضیان وفلانی از پزشکان بر بالین اوحضور داشته اند آنگاه چهره
مبارک آن حضرت را پوشاند. ( ۴۵ ) این اقدامات برای این بود که مبادا پای حکومت در قتل امام به میان آید، و همین امر نشانگر
آن است که حکومت از جانب مردم متّهم به کشتن امام بوده است. بدینسان امام عسکری علیه السلام رحلت کرد و از پس خویش
راهی درخشان بر جای نهاد تا نسلها از روشنی آن هدایت گردند. آن حضرت را در همان اقامتگاه شریفش در شهر سامراء، در کنار
مزارپدر بزرگوارش، به خاک سپردند که تا امروز نیز زیارتگاه مسلمانان است. درود خدا بر او باد روزی که زاده شد و روزی که به
شهادت رسیدوروزی که زنده بر انگیخته خواهد شد. و درود خدا بر هواخواهان وپیروان او تا روز رستاخیز. آخرین وصیت آفتاب
امامت غروب میکرد زیرا خداوند این گونه مقدّر کرده بود که این آفتاب از پس پرده غیبت صغرا و سپس غیبت کبرا پرتو افشانی
کند. ازاین رو امام حسن عسکری علیه السلام بر دو بینش بسیار مهم تأکید کرد: نخست: تأکید بر شناخت غیبت و گرفتن بیعت
برای ولی اللَّه اعظم امام منتظر. (عج)
برگرفته از کتاب دانستنی های امام حسن عسکری علیه السلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *