حوادث، وقایع، هجرت

جعفر کذاب و عبیدالله خاقان بعد از شهادت امام عسکری

با اینکه خلیفه او را از این خیال واهی بازداشته است ولی جعفر از هیچ تلاش و کوششی در این راه فروگزار نکرده، به هر حشیشی متوسل شده است تا شاید راه مناسبی برای دستیابی به این مقام باشد ولکن هر بار رسواتر از گذشته میشده است. ولی دست از این خیال خویش نمیکشید و به حدی در این راه تلاش کرد که مسلمانان از او تبری جسته و به او لقب کذاب دادند. او روزی نزد عبیدالله بن خاقان حاضر شد و به او گفت که مقام و مرتبهی برادرم را به من عطا کن و در قبال این خدمت سالیانه بیست هزار دینار برای تو هدیه میفرستم. عبیدالله او را از این کار منع کرد و به او گفت: ای احمق، سلطان شمشیر خویش را کشیده بود تا کسانی را که فکر میکردند پدر و برادر تو امامان آنها هستند، از این کار منع کند ولی این کار برای او محقق نشد. ای احمق، اگر تو نزد شیعیان پدر و برادرت به عنوان [ صفحه ۲۷۹] امام آنها هستی نیازی به مقام و مرتبه نداری. و هیچ نیازی نداری که خلیفهی وقت یا غیر از او تو را منزلت امامت عطا کند و اگر چنین مقامی نزد آنها نداری بدان که هیچ گاه به آن نخواهی رسید. سپس او را تحقیر و تضعیف کرد از او خواست که خارج شود و دیگر هیچ وقت به او اذن ورود نداد تا اینکه او از دنیا رفت [۴۵۰] . در ذیل این اخبار شایان توجه است که معتمد و عبیدالله بن خاقان و احمد بن عبیدالله کاملا به مقام و منزلت ائمهی معصومین علیهمالسلام وقوف و آگاهی داشتند و شناخت آنها از ائمه از دیگر مردمان بیشتر بود. ولی با این همه دنیای دون و پست به آنها اجازه نداد که بدین حقیقت، عملا اعتراف کنند و راهی را در پیش گیرند که مایهی نجات خود آنها و دیگر مسلمانان شود و با اینکه خود خلیفه و وزیرش در عظمت این خاندان و در منزلت امام عسکری علیهالسلام کلمات بلندی گفتهاند، هیچ گاه خبث باطنیشان آنها را از ظلم و ستم به ائمه علیهمالسلام بازنداشت و حتی سالها پس از مرگ امام حسن علیهالسلام در جستوجوی فرزندش بودند که هیچ گاه به این آرزوی واهی خویش نرسیدند.
برگرفته از کتاب زندگی امام حسن عسکری علیه السلام نوشته آقای علی اکبر جهانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *