سیره عملی و رفتاری

صوفیه و موضع امام عسکری

فرقهای دیگر که از گذشته در جامعهی اسلامی موجود بودند و در زمان امام عسکری علیهالسلام هم فعالیت میکردند صوفیه بودند. صوفیه به گروهی اطلاق میشود که با زهد و گوشهنشینی و کنارهگیری از دنیا، به نحوی مردم را از راه حق منحرف و گمراه میکردند و مسلمانان را از خط امامت و ولایت بازمیداشتند. برخی از آنها در این راه خود را به امام علی علیهالسلام منتسب میکردند و خود را از ادامه دهندگان راه او میدانستند. در زمان حضرت امیرالمومنین، افراد اندکی بودند که با تزهد و گوشهنشینی زندگی میکردند که امام آنها را از این راه بازداشتند. این افراد به قدری فعال بودند که همهی ائمه علیهمالسلام در برابر آنها موضع میگرفتند. موضع امام صادق علیهالسلام در برابر این گروه موضعی صریح و آشکار است: وقتی بزنطی از امام پرسش میکند قد ظهر فی هذا الزمان قوم یقال لهم الصوفیه فما تقول فیهم؟ قال علیهالسلام انهم اعدائنا فمن مال الیهم فهو منهم و یحشر معهم [۲۱۵] یعنی یابن رسول الله، نظر شما دربارهی این قومی که صوفیه خوانده میشوند چیست؟ امام در پاسخ بزنطی فرمودند: بدرستی که آنها دشمنان ما هستند، پس هر کس به آنها گرایش و باور پیدا کند از زمرهی آنها شمرده میشود و در قیامت با آنها محشور میشود. پاسخ صریح و بیپردهی امام که صوفیه را دشمنان خویش قلمداد کردند، خط بطلانی بر باورداشتهای آنهاست. و باز هنگامی که به تاریخ مینگریم مشاهده میکنیم که امام هادی علیهالسلام مسلمانان را از ارتباط با آنها برحذر میداشت. کما اینکه حسین بن ابیالخطاب میگوید: من با امام هادی در مسجدالنبی بودم. گروهی از یاران امام از جمله ابوهاشم جعفری به ما پیوستند. در این هنگام گروهی از صوفیه وارد مسجد شدند و در گوشهای دایرهوار نشستند و مشغول ذکر لا اله الا الله شدند. امام به یارانش فرمودند: به این نیرنگبازان توجه نکنید زیرا آنها همنشینان شیاطین و ویران کنندگان پایههای دین هستند برای تنپروری زهدنمایی میکنند و برای شکار کردن مردم سادهلوح شبزندهداری میکنند. روزهایی را به گرسنگی سپری میکنند تا برای پالان کردن، حماری چند را رام کنند. آنها لا اله الا الله نمیگویند مگر برای گول زدن مردمان. کم نمیخورند مگر برای پر کردن کاسههای بزرگ و جذب دل ابلهان [ صفحه ۱۴۳] به سوی خودشان. با مردم در گفتارشان از دوستی خدا سخن میگویند و آنها را به تدریج و پنهانی به چاه ضلالت میاندازند، وردهایشان رقص و کف زدن و آوازخوانی است. جز سفیهان کسی از آنها پیروی نمیکند و جز بیخردان و احمقان کسی به آنها نمیگرود. هر کس به دیدن یکی از آنها برود، چه در قید حیات چه پس از مرگش، چنان است که به دیدار شیطان و بتپرستان رفته است. و هر که به شخصی از آنها یاری کند مانند آن است که به یزید و معاویه و ابوسفیان یاری کرده باشد. پس از سخنان صریح امام، حسین پرسید آیا آنها چنین هستند گرچه اعتراف کننده و باورمند به حقوق شما باشند؟ امام علیهالسلام که انتظار چنین پرسشی را نداشت، با خشم به او نگریست و گفت: از چنین پرسشی دست بردار، زیرا کسی که اعتراف کننده به حقوق ما باشد دچار نفرین ما نمیشود. مگر نمیدانی که آنها پستترین طایفههای صوفیه هستند، در حالی که تمام صوفیان از مخالفان ما بوده و راهشان با ما مغایرت دارد. آنها جزو یهود و نصارای این امتند و همانهایند که سعی در خاموش کردن نور خدا دارند ولی خداوند نورش را به اتمام میرساند هر چند کافران را خوش نیاید [۲۱۶] . نکتههای این روایت ۱- امام هادی علیهالسلام صوفیان را مانند شیاطین زمان و ویرانگران پایههای دین معرفی میکند و تزهد و گرسنگی آنها را ابزاری برای شکار کردن مردم سادهلوح میداند که خطر آنها به اندازهای آشکار است که حتی مردم را از دیدار آنها و بر سر قبر رفتن آنها منع میکند و آنها را در ردیف کشندگان ائمهی معصومین علیهمالسلام معرفی میکند. ۲- حضرت برای سائل بیان میکند که اعتقاد به تصوف با ولایت اهل بیت موافقت ندارد و آنها را طایفهای دنی و پست معرفی میکند که در ردیف یهودیان و مسیحیان کوشش میکنند تا دین مبین اسلام از بین برود. این موضع صریح امام در برابر صوفیگری راه هر بهانهای را بر کجروان میبندد و راه هدایتی است برای آنها، اگر راه حق را بپذیرند. ولی آنها راه حق را نمیپذیرند چرا که امام اوراد و کردارهای آنها را ترنم و رقص و آوازی بیش نمیداند. و اما موضع حضرت عسکری علیهالسلام در برابر آنها چون پدر بزرگوار و اجداد طاهرینش، [ صفحه ۱۴۴] موضعی قوی و صریح است و مسلمانان را از مجالست با آنها برحذر داشته است. امام میفرماید از امام صادق علیهالسلام دربارهی بنیادگذار این مسلک – ابوهاشم کوفی – پرسش شده است، فقال الصادق علیهالسلام انه کان فاسد العقیده جدا و هو الذی ابتدع مذهبا یقال له التصوف و جعله مفرا لعقیدته الخبیثه [۲۱۷] امام دربارهی باور او فرمودند ایشان شخصی فاسد العقیده بودند و مذهبی را بدعتگذاری کردند که تصوف نامیده میشود و ابوهاشم این صوفیگری را راه و مفری برای باور فاسد خویش قرار داده است. باز حضرت در کلامی طولانی و شیوا به ابوهاشم جعفری فرموده است: ای ابوهاشم، بر مردم زمانی فرامیرسد که چهرههایشان خندان و بشاش است در حالی که دلهایشان تاریک و تیره است، و شیوه و سنت آنها بدعتگذاری است؛ چرا که بدعتگذاری در میان آنها سنت است. مومن در میان آنها حقیر و خوار است. فاسق در میان آنها با ارزش است. حاکمان آن زمان جاهلان و جائران هستند و دانشمندانشان در راههای ظلمت سیر میکنند. ثروتمندان آنها زاد و توشهی فقرا را میربایند و کودکان آنها بر بزرگان پیشی میگیرند. هر جاهلی نزد آنها خبیر و دانا است و هر چارهجویی نزد آنها فقیر شمرده میشود. آنها میش را از گرگ تمیز نمیدهند، دانشمندان آنها بدترین خلق الله هستند در روی زمین، برای اینکه آنها به فلسفه و تصوف گرایش پیدا میکنند. قسم به خدا آنها از راه حق عدول کردهاند. در محبت و دوستی به مخالفان ما مبالغه میکنند و شیعیان و دوستان ما را گمراه میشمارند. اگر به منصبی دست یابند از رشوهخواری سیر نمیشوند و اگر ذلیل شوند – و به منصبی نرسند – خدا را از راه نفاق و ریا نیایش میکنند. آگاه باشید که آنها قطع کنندگان و سدکنندگان مومنان هستند. آنها داعیان به مسلک ملحدان هستند. پس هر کس آنها را درک کند باید از آنها دوری کند تا دین و ایمان خویش را نگهداری کند. آنگاه حضرت به ابوهاشم فرمودند: این سخنی است که پدرم از اجدادش و آنها را از امام صادق علیهالسلام روایت کردهاند. این سخن از اسرار ماست، پس این سخن را کتمان کن مگر از اهلش [۲۱۸] .
برگرفته از کتاب زندگی امام حسن عسکری علیه السلام نوشته آقای علی اکبر جهانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *