سیره عملی و رفتاری

علم طب حضرت عسکری

تاریخنگاران و دانشمندانی که در زندگی امام عسکری علیهالسلام بررسی و جستوجو کردهاند حضرت را داناترین افراد زمان خود معرفی کردهاند. آنها همگی قایلند که حضرت نه تنها در احکام فقهی و شرعی سرآمد همهی انسانهای زمان خویش بودند، بلکه در رشتههای گوناگون علوم عقلی و نقلی یگانهی برجستهی روزگار خویش به شمار میرفتند. چنانکه مرحوم مجلسی (ره) در بحارالانور نقل میکند، «بختیشوع»، پزشک مسیحی، بدین مطلب اعتراف میکند و به شاگرد خویش «بطرق» میگوید: بدان که او داناترین فرد در روزگار ماست که بر زمین زندگی میکند [۸۲] مرحوم راوندی نقل میکند که امام عسکری از [ صفحه ۵۸] بختیشوع طبیب متوکل درخواست میکند که شخصی را برای فصد [۸۳] حضرت بفرستد. بختیشوع شاگرد خود را برای این کار میفرستد و به او میگوید: حضرت عسکری علیهالسلام، داناترین مردم در روزگار ماست به آنچه در زیر آسمان است، پس برحذر باش از اعتراض کردن به آنچه ایشان به تو امر میکند. «بطرق» یا «مرعبدا» به خدمت امام میرود. امام امر میکند که آنجا بنشیند تا او را برای عمل فصد بخواهد. او میگوید هنگامی که برای عمل رگ زدن رفتم وقت بسیار خوبی بود. اما امام در وقت و ساعت دیگری مرا خواست. من تشتی حاضر کرده و عمل فصد را انجام دادم. همواره خون از بدن حضرتش خارج میشد تا تشت پر شد. آنگاه حضرت به من گفتند: خون را بند بیاور. من چنین کردم. حضرت دستش را شست و آن را بست. سپس مرا به اتاق فرستاد. غذای گرم و سرد بسیاری برایم فرستاد و من تا عصر در آنجا بودم که حضرت مرا طلب کرد و از من خواست که رگ زدن را تکرار کنم. چنین کردم تا تشت مجددا از خون پر شد. آنگاه حضرت دستور داد که خون را بند بیاورم. من چنین کردم. حضرت دستش را بست و مرا به حجره فرستاد و من شب را در آنجا ماندم. فردا صبح حضرت مرا خواست و آن تشت را حاضر کرد و به من دستور فصد و رگ زدن را داد. من چنین کردم. از دستش خون مثل شیر دوشیده خارج شد تا اینکه تشت پر شد. آنگاه دستور بند آوردن را داد. سپس دستش را محکم بست و به من لباس و پنجاه دینار عطا کرد. و گفت: این را بگیر و برو. من آن را گرفتم و گفتم: استادم مرا به خدمت کردن برای شما فرستاد حضرت فرمودند: بلی، چنین است. آنگاه به خدمت استاد رفتم و قصه را برایش گفتم. سپس بختیشوع گفت: اتفاق کردند همهی حکیمان که بیشترین چیزی که در بدن انسان هست هفت من خون است. و آنچه تو حکایت میکنی اگر از چشمهی آب هم خارج میشد تعجب داشت. و عجیبتر از آن خروج چیزی شبیه شیر از بدن حضرت است. سپس استاد ساعتی تفکر کرد و سه شبانه روز به مطالعهی کتابها پرداختیم تا اینکه مطلبی دربارهی این گونه فصد بیابیم اما چیزی نیافتیم. آنگاه استاد گفت طبیبی حاذقتر از راهب دیر عاقول وجود ندارد. پس نامهای برای او نوشت و در نامهاش ماجرا را شرح داد. و من با نامهی استاد نزد طبیب نصرانی رفتم… آنگاه نامه را خواند و گفت آیا شما رجل (امام علیهالسلام) را فصد کردی؟ گفتم: [ صفحه ۵۹] بلی. طبیب نصرانی گفت خوشا به حال مادرت. آنگاه سواره به «سر من رای» رفتیم در حالی که از شب ثلثی نمانده بود. من به طبیب گفتم: آیا منزل استاد را دوست میداری یا منزل امام را؟ گفت: منزل رجل (امام) را. آنگاه پیش از اذان اول به منزل امام رفتیم که ناگهان در را گشودند و خادم سیاهی بیرون آمد و گفت: کدام یک از شما راهب دیر عاقول هستید؟ طبیب نصرانی گفت: من هستم. خادم گفت پیاده شو. او پیاده شد در حالی که خادم به من دستور داد که این دو مرکب را مراقب باشم. سپس دست طبیب را گرفت و داخل منزل شدند. من آنجا ایستادم تا روز روشن شد. آنگاه طبیب راهب از منزل خارج شد در حالی که لباس رهبانیت را از تن خارج کرده بود و لباس سفیدی بر تن کرده، اسلام آورده بود و به من گفت: هم اکنون مرا به منزل استادت ببر. به اتفاق هم به منزل بختیشوع رفتیم. زمانی که استاد، طبیب نصرانی را دید، اظهار بغض و دشمنی کرد و گفت چه کسی تو را از دینت خارج کرده است. طبیب نصرانی گفت: مسیح را یافتم و به دست او اسلام آوردم. استاد گفت: آیا مسیح را دیدهای؟ گفت: شبیه عیسی مریم علیهالسلام را دیدهام؛ چرا که چنین فصدی را جز او کسی در دنیا انجام نمیداده است. این شخص (امام عسکری علیهالسلام) همگون با عیسی در آیات و براهین است. آنگاه به خدمت امام رفت و ملازم خدمت او شد تا اینکه از دار دنیا رفت [۸۴] . مرحوم کلینی (ره) همین رویداد را با اندک تفاوتی در کافی ذکر کرده است [۸۵] که بررسی در این روایات نشانگر آن است که این رویداد، رویداد حقیقی است. نکتهها ۱- از اخباری که در این باره ذکر شده است به دست میآید که امام عسکری داناترین مردم روزگار خویش بودند؛ چنانکه بختیشوع و طبیب راهب نصرانی بدان اشاره کردند. ۲- اینکه امام آشنای به علوم روز بودهاند و در رشتهی پزشکی سرآمد همهی طبیبان به شمار میرفتند، شاهد بر این مدعی کلام بختیشوع به شاگردش، و سخنان طبیب نصرانی به بختیشوع است. ۳- از حکایت فوق به دست میآید که امام از علم نهان آگاه بودند. چرا که خادم حضرت در بدو ورود آن دو از آنها میخواهد که طبیب نصرانی خودش را معرفی کند و [ صفحه ۶۰] داخل منزل امام علیهالسلام شود. ۴- طبیب نصرانی به سبب دیدار با حضرت و استدلال و براهینی که آن بزرگوار ذکر کردند به حقانیت امام پی بردند و او را همگون با عیسی علیهالسلام یافتند و به حضرتش ایمان آوردند و تا واپسین دم عمر ملازم حضرت بودند.
برگرفته از کتاب زندگی امام حسن عسکری علیه السلام نوشته آقای علی اکبر جهانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *