معجزات و کرامات

معجزات امام عسکری (ع) – امام و ماجرای قالیچه

از علی بن عاصم کوفی منقول است که: «گفت: در سامرا خدمت ابومحمد علیه السلام رسیدم. حضرت به من فرمود: ای علی بن عاصم، به زیر پاهایت بنگر. من سه بار در آن درنگ (آن را لمس) کردم، چیزی نرم و لطیف یافتم. به من فرمود: ای علی، تو بر قالیچهای گام نهادهای که جایگاه نشستن و قدمگاه بسیاری از پیامبران و فرستادگان و پیشوایان هدایتگر بوده است. عرض کردم: سرورم، به احترام این فرش تا زندهام کفش نخواهم پوشید! [ صفحه ۱۲۸] فرمود: ای علی، کفشی که به پا داری از پوست ملعون و نجسی ساخته شده که به ولایت و امامت ما اقرار نکرده است. عرض کردم: مولای من، به حق شما سوگند، هرگز کفش نخواهم پوشید. با خود گفتم: میل دارم با چشم خود این قالیچه یا گلیم را ببینم. حضرت فرمود: ای علی، نزدیک بیا. من نزدیک رفتم. حضرت دست مبارکش را بر چشمم کشید. و به خدا سوگند بینا گشتم، آنگاه چشم به قالیچه دوختم. حضرت به من فرمود: این جای پای حضرت آدم و جایگاه نشستن او و این جای گام قابیل است تا آن که مورد لعن قرار گرفت و هابیل را کشت و این جای پای هابیل است و این جای پای شیث و این جای پای اخنوخ و این جای پای قیدار و این جای پای هلابیل و این جای پای ثادر و این جای پای ادریس و این جای پای متوشلخ و این جای پای نوح و این جای پای صالح و این جای پای لقمان و این جای پای لوط و این جای پای ابراهیم و این جای پای اسماعیل و این جای پای الیاس و این جای پای ابوقصی و این جای پای اسحاق و این جای پای یعوسا و این جای پای اسرائیل و این جای پای یوسف و این جای پای شعیب و این جای پای موسی بن عمران و این جای پای هارون و این جای پای یوشع بن نون و این جای پای ذکریا و این جای پای یحیی و این جای پای داوود و این جای پای سلیمان و این جای پای خضر و این جای پای ذوالکفل و این جای پای یسع و این جای پای اسکندر ذوالقرنین و این جای پای سابور و این جای پای لؤی و این جای پای قصی و این جای پای عدنان و این جای پای هاشم و این جای پای عبدالمطلب و این جای پای عبدالله و این جای پای حضرت محمد صلی الله علیه و آله و این جای پای امیرالمؤمنین و این جای پای حسن و این جای پای حسین و این جای پای علی بن حسین و این جای پای محمد بن علی و این جای پای جعفر بن محمد و این جای پای موسی بن جعفر و این جای پای علی بن موسی و این جای پای محمد بن علی و این جای پای علی بن محمد و این جای پای حسن و این جای پای فرزندم مهدی است که بر این فرش گام نهاده و بر آن نشسته است. علی بن عاصم عرض کرد: به خدا سوگند، تصور کردم بازگشت بیناییام پندار و خیالی بیش نیست و آنگاه که بر آن فرش و همهی این نشانهها نگریستم، گویی در خوابم و آنچه را دیدهام در عالم خواب بوده است. ابومحمد علیه السلام به من فرمود: ای علی، ثابت قدم باش؛ تو نه در خواب هستی و نه اینها را در خواب میبینی. بر این آثار و نشانهها بنگر، و بدان که اینها ویژهی کسانی است که دین خدا را [ صفحه ۱۲۹] بزرگ شمارند. کسی که بر تعداد آنها بیفزاید و آن کس که یکی از آنها را به شمار نیاورد، کفر ورزیده، و کسی که در یک تن از آنها شک کند مانند کسی است که در ذات خدا تردید کرده و او را انکار نماید. ای علی، چشمانت را فروبند. از شرم و حیا چشمانم را فرو نهادم، عرض کردم: مولای من، از طرف که میگویی تعداد آنها یک صد و بیست و چهار هزار تن است؟ سپس فرمود: اگر آنچه را میگوید به دلیل آگاهی باشد، گناهی مرتکب نشده است. عرض کردم: سرورم، دانش من چون دانش آنان نیست تا بر تعداد آنها نیفزوده و از آنها نکاهم. فرمود: ای علی، پیامبران و فرستادگان و امامان بدون کم و کاست همین کسانند که آثار و نشانههای آنها را در آن فرش دیدی و یک صد و بیست و چهار هزار تن کسانیاند که رسالت و پیامبری خود را از پیامبران و فرستادگان الهی و حجتهای او گرفتهاند. آنان به خدا ایمان آورده و به کتب و آیینی که فرستادگان خدا برایشان آوردهاند، عمل نمودند. برخی از آنان صدیقین و برخی شهدا و برخی صالحانند. همهی آنها به خدا ایمان داشتهاند و تعداد آنها از زمانی که حضرت آدم از بهشت فرود آمد تا آنگاه که جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله، به پیامبری مبعوث گردید، همین است. گفتم: حمد و سپاس خدایی را که ما را به این حقیقت رهنمون شد و اگر هدایت نفرموده بود، هدایت نمیشدیم» [۱۸۵] . علامهی مجلسی رحمه الله این معجزه را به نقل از برخی منابع و به صورت دیگری روایت کرده و میگوید: «علی بن عاصم گفته است: خودم را بر همهی جای پاها و آثار افکنده و آنها را بوسیدم و بر دست مبارک امام علیه السلام نیز بوسه زدم و عرض کردم: من از یاری کردن شما با دست خویش عاجز و ناتوانم و جز دوستی و محبت شما و بیزاری از دشمنانتان و لعن و نفرین آنها در خلوت، چیزی در دست ندارم. ای مولا، وضعیت من چگونه خواهد بود؟ امام علیه السلام فرمود: پدرم از جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله برایم نقل کرد که آن حضرت فرمود: کسی که توانایی یاری نمودن ما اهلبیت را نداشته باشد و در خلوت و نهان، دشمنان ما را لعن و نفرین نماید، خداوند صدای او را به همهی فرشتگان میرساند. بنابراین هرگاه یکی از شما دشمنان را لعن کند، فرشتگان صدای او را بالا خواهند برد و کسانی را که او نفرین نکرده باشد، نفرین میکنند و آنگاه که صدایش به فرشتگان رسید، برای وی طلب آمرزش کرده و او را مدح و سپاس میگویند. [ صفحه ۱۳۰] سپس عرضه میدارند: پروردگارا، به روح و روان این بندهات که در یاری اولیای خود تلاش نموده، درود فرست که اگر بیش از این قدرت داشت انجام میداد. در این هنگام از ناحیهی خداوند متعال ندا میرسد: ای فرشتگان، دعایتان را دربارهی این بندهام مستجاب گرداندم و صدای شما را شنیدم و به روح و روان او همراه ارواح نیکسرشتان درود فرستادم و او را در زمرهی برگزیدگان نیکسیرت قرار دادم» [۱۸۶] .
برگرفته از کتاب با خورشید سامرا نوشته: محمد جواد الطبسى

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *