امامت و رهبری، حاکمان زمان

نیرنگهای خلفای عباسی زمان امام عسکری

با آنکه زمامداران اموی و عباسی در منحرف ساختن حکومت اسلامی از محور اصلی خود، و جبههبندی در برابر خاندان رسالت با هم مشترک بودند ولی این تفاوت را با هم داشتند که خلفای اموی (باستثناء عمر بن عبدالعزیز) چندان ارتباطی با رجال و دانشمندان دینی نداشتند و در [۱۶] ۳- و اری المکاسب نزره و اری الضروره فاشیه ۴- و اری غموم الدهر رائحه تمر و غادیه ۵- و اری الیتامی و الارامل فی البیوت الخالیه ۶- من بین راج لم یزل یسموا لیک و راجیه ۷- یشکون مجهده باصوات ضعاف عالیه ۸- یرجون رفدک کی یروامما لقوه العافیه ۹- من مصبتات جوع تسی و تصبح طاویه ۱۰- من للبطون الجائعات و للجسوم العاریه ۱۱- القیت اخبارا الیک من الرعیه شافیه [ صفحه ۲۹] کار آنان خیلی مداخله نمیکردند بیشتر همت آنان مصروف سرکوب ساختن نهضتهای داخلی، فتوحات خارجی یا تنظیم امور مالی و دیوانی بود و علما و دانشمندان را به حال خود وا میگذاشتند از این رو حکومت آنان از وجههی دینی و رنگ مذهبی بهره و صبغهای نداشت ولی هنگامی که بساط حکومت امویان برچیده شد و عباسیان روی کار آمدند قضیه بر عکس شد آنان به حکومت خود رنگ دینی و مذهبی دادند و کوشش برای بهرهبرداری از عوامل مذهبی به نفع حکومت قوت گرفت و تظاهر به دینداری و ارتباط با رجال دینی و دانشمندان و علمای اسلامی رواج پیدا کرد علت این تظاهر آن بود که آنان نمیخواستند تنها به عنوان زمامدار سیاسی شناخته شوند بلکه میخواستند در عین زمامداری، وجههی دینی و اعتبار مذهبی نیز به خود بگیرند تا از این رهگذر از احترام افکار عمومی بیشتر برخوردار شوند روی این اصل بود [ صفحه ۳۰] که برای کارهای خلاف خود اغلب توجیهات فریبندهی دینی و سرپوشهای مذهبی تهیه میکردند و تماس با خاندان رسالت و دعوت آنان به مراکز حکومت روی همین فلسفه و انگیزه بود نیابت از خدا! آنان حکومت بر خلق را یک موهبت الهی و آسمانی معرفی میکردند خود را جانشینان و نمایندگان خدا و هر عملی را که انجام میدادند به نمایندگی از طرف خدا و به خلافت و نیابت از او قلمداد میکردند. قفل اموال! «منصور دوانیقی» یکی از خلفای عباسی در خطابهای که میان انبوه کثیری از مسلمانان آن روز ایراد میکرد چنین میگفت:«مردم! من حاکم شما از جانب خدا هستم با توفیق و عنایت و کمک او رهبری شما را به عهده دارم؛ من از طرف خداوند نگهبان اموال شمایم و با اراده [ صفحه ۳۱] و خواست او هر کاری خواستم انجام میدهم من از جانب خداوند قفل اموال شما هستم اگر او خواست که بر ارزاق و تقسمات شما توسعه دهم این کار را انجام میدهم و اگر نخواست قفل اموال باقی خواهم ماند تا روزی که مرا باز کنند!…» [۱۷] . نمایندگی از طرف خدا و تصرف در اموال عمومی مردم طبق خواست و ارادهی نامتناهی خدائی قهرا هیچگونه رادع و مانع قانونی در بر نخواهد داشت و هیچ عاملی نخواهد توانست جلو آن اراده را بگیرد بر اساس همین اندیشه و فکر بود که در سیره و روش خلفای عباسی فراوان میبینیم که گاهی به یک شاعر چاپلوس و متملق یا یک مطرب و رقاصه چندین هزار درهم از کیسهی خلافت! و اموال عمومی نیابت خدا! حاتم بخشی کردهاند و از طرفی چندین هزار بیچاره و مفلوک در بدبختی و بینوائی کار را به جائی میرسانند که در عصر معتمد یکی دیگر از [ صفحه ۳۲] خلفای عباسی انسانها گوشت انسانها را میخوردند [۱۸] در حالی که عیش و نوش دستگاه خلافت همچنان برقرار و پر رونق است! اموال عمومی از اطراف و اکناف کشور اسلامی به خزینههای بغداد سرازیر میشود ولی در همانجا فروکش میکند و از میان میرود چون مخارج دستگاه خلافت و حاتم بخشیهای آنان به شاعران و نوازندگان و چاکران و چابلوسان فوقالعاده بود! وقتی به «عنابی» یکی از ادبیان معروف عصر عباسی گفته میشود تو چرا همانند همکاران خود به خلیفه تقرب و نزدیکی نمیجوئی تا از عطایا و جوایز و صلههای او بهرهمند شوی او در پاسخ میگوید: «من دیدم عطایای خلیفه روی حساب نیست گاهی ده هزار درهم را در یک امر ناچیز و جزئی میبخشد و گاهی فرد را روی یک عمل ناچیز محروم ساخته و از شهر تبعید میکند من نمیتوانم موقعیت خود را [ صفحه ۳۳] روشن سازم تا از کدامین این مردم باشم… [۱۹] .
برگرفته از کتاب زندگانی امام حسن عسکری علیهالسلام نوشته آقای باقر شریف قرشی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *