امامت و رهبری، حاکمان زمان

وضعیت سخت و خفقان زمان امام عسکری

۲ – عبدالعزیز بلخی میگوید: روزی در خیابان منتهی به بازار گوسفند فروشها نشسته بودم، ناگهان امام حسن عسکری علیه السلام را دیدم که به سوی دروازه شهر حرکت میکردند، در دلم گفتم: خوب است که فریاد کنم و بگویم: ای مردم! این حجّت خداوند متعال است، او را بشناسید. ولی با خودم گفتم: در این صورت مرا میکشند! وقتی امام علیه السلام به کنار من رسیدند و من به ایشان نگاه کردم، انگشت سبابه را بر دهان مبارکشان گذاشتند و اشاره کردند که سکوت! من به سرعت پیش رفتم و بر پاهای ایشان بوسه زدم، ایشان به من فرمود! مواظب باش! اگر فاش کنی، هلاک میشوی! شب آن روز به حضور امام علیه السلام رسیدم، ایشان فرمودند: باید رازداری کنید و گرنه کشته میشوید، خود را به خطر نیندازید.(۴۹)
برگرفته از کتاب سیری در زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام نوشته: محمد حسین زارعی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *