معجزات و کرامات

پیشگویی‌ های امام یازدهم (ع)

پیشگویی‌ های امام یازدهم علیه‌ السلام

در تاریخ کسانی بودند که از آینده خبر می دادند؛ این پیشگویی ها کم و بیش با تفاوت هایی به وقوع نیز پیوسته است. اما در این میان آن پیشگویی هایی که متصل به وحی باشد بدون کم و کاست و عینا رخ می دهد؛ همچنین مبهم گویی در این گونه خبر از آینده دادن ها وجود ندارد بر خلاف پیشگویی دیگرانی که راهی به عالم بالا ندارند. امامان معصوم نیز چون به دریای رحمت الهی متصلند و علم خود را از آن منبع دریافت می کنند از این علوم نیز برخوردارند. در تاریخ زندگی پیشوای یازدهم شیعیان امام حسن عسکری علیه السلام نمونه های بسیاری را می توان یافت.
إِنَّ اللَّهَ عالِمُ غَیْبِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (۱)
خداوند از غیب آسمانها و زمین آگاه است، و آنچه را در درون دلهاست مى‏داند!
۱٫ حضرت عسکری علیه السلام را به مکانی دور به مهمانى بردند. روز خیلی گرمی در فصل تابستان بود. آن حضرت از خانه بیرون آمد کلاه بارانى بر سر نهاده و جامه‏اى به جهت دفع باران و سرما پوشیده و مردم را به چنین جامه‏ها ارشاد مى‏فرمود اما معاندان آن را حمل بر جنون مى‏کردند و محبان فرمان بردند. چون قدمى چند برفتند بادى برخاست و ابر پدید آمد و باران و سرماى شدیدی شد، اهل فرمان به سلامت رفتند و مخالفان از سرما و باران به سر حدّ هلاکت رسیدند.(۲)
۲٫ زید بن على مى‏گوید: روزى با آن حضرت صحبت دور و دراز داشتیم، برای اقامه نماز خواستم به خانه بروم مرا فرمود: این صد دینار بستان و جاریه‏اى در فلان محل است برای خود بخر و به خانه برو که فلان کنیز تو مرده. من تعجّب نمودم که وى بیمار نبود. چون به خانه آمدم و جاریه‏اى را که فرموده بود خریده با خود آوردم آن جاریه را دیدم وفات کرده است.(۳)
۳٫ از ابو هاشم روایت شده که گفت: من از ضیق و محنت زندان به امام حسن عسکرى علیه السّلام نامه نوشتم و شکایت کردم، در جوابم نوشت: تو امروز نماز ظهر را در منزل خود خواهى خواند، همانطور که آن حضرت فرموده بود من همان وقت آزاد شدم و نماز ظهر را در منزل خود خواندم.(۴)
از على بن حمید روایت شده که گفت: من براى امام حسن‏ عسکرى علیه السّلام نامه نوشتم و از آن بزرگوار تقاضا کردم تا درباره تنگى معیشت ما دعا کند؟ آن حضرت در جوابم نوشت: راه و فرج بزودى نصیب تو خواهد شد و از ناحیه فارس مالى به تو خواهد رسید. عموزاده من که در فارس بود از دنیا رفت و پس از چند روزى مالى به من رسید
۴٫ از جعفر بن محمّد قلانسى روایت شده که گفت: برادرم در آن موقعى که همسرش باردار بود براى امام حسن عسکرى علیه السّلام نامه نوشت و از آن حضرت تقاضا کرد که دعا کند تا همسرش فارغ شود و خدا به او پسرى مرحمت فرماید، از آن حضرت خواست که نام آن مولود را تعیین نماید. امام عسکرى علیه السّلام در جوابش نوشت: خدا پسر صحیح و سالمى به تو نصیب کرد، محمّد و عبدالرحمن نام بسیار خوبى است! همسر برادرم دوقلو زائید یکى از آنان را محمّد و دیگرى را عبدالرحمن نام نهادند.(۵)
۵٫ از على بن حمید روایت شده که گفت: من براى امام حسن‏ عسکرى علیه السّلام نامه نوشتم و از آن بزرگوار تقاضا کردم تا درباره تنگى معیشت ما دعا کند؟ آن حضرت در جوابم نوشت: راه و فرج بزودى نصیب تو خواهد شد و از ناحیه فارس مالى به تو خواهد رسید. عموزاده من که در فارس بود از دنیا رفت و پس از چند روزى مالى به من رسید.(۶)
۶٫ اسماعیل بن محمّد گوید: در راه حضرت ابو محمد علیه السّلام نشستم و هنگامى که از راه عبور کردند، شکایت خود را خدمتش عرضه داشتم و از وى مقدارى درهم طلبیدم عرض کردم و سوگند یاد نمودم که نزد من درهمى وجود ندارد که براى خود غذائى تهیه کنم، فرمودند: به خداوند سوگند یاد میکنى و حال این که دویست دینار در زیر زمین دفن کرده‏اى؟!. لیکن من براى دروغى که بر زبان جارى کردى تو را مؤاخذه نخواهم کرد، و حضرت به غلام خود دستور داد هر چه دارید به وى عطا کنید، غلام آن حضرت مقدار صد دینار به من دادند، پس از این فرمود: آن دینارهایى را که اکنون در زیر خاک پنهان کرده‏اى از دست خواهى داد و در روز احتیاج هم به آن‏ها دسترسى پیدا نخواهى کرد. این مرد گوید: حضرت این سخن را براستى فرمود، من پولهایى را که حضرت به من مرحمت فرمود خرج کردم، بعد از این بسیار مضطر شدم و احتیاج به آن پولهاى ذخیره شده پیدا کردم، هنگامى که رفتم آن دینارها را از زیر خاک بیرون کنم آنها را نیافتم، معلوم شد یکى از فرزندان من دینارها را از زیر خاک بیرون کرده و فرار نموده است.(۷)
از ابو هاشم روایت شده که گفت: من از ضیق و محنت زندان به امام حسن عسکرى علیه السّلام نامه نوشتم و شکایت کردم، در جوابم نوشت: تو امروز نماز ظهر را در منزل خود خواهى خواند، همانطور که آن حضرت فرموده بود من همان وقت آزاد شدم و نماز ظهر را در منزل خود خواندم
۷٫ از على بن زید روایت شده که گفت: من اسبى داشتم که از آن تعجب می کردم، یک وقت نزد امام حسن عسکرى علیه السّلام رفتم، امام به من فرمود: اسب تو چگونه است؟ گفتم: اسبم در خانه است، فرمود: اگر مقدور شد قبل از این که شب شود آن را عوض کن! من از حضور آن حضرت مرخص شدم، به فکر فروش اسب بودم، از فروش آن خوددارى کردم در صورتى که آن اسب طالب و راغب زیادى داشت آن را بیشتر از قیمتش می خریدند. وقتى که شب شد نگهبان آن اسب در حال گریه و ناله آمد و گفت: اسب تو مرد، من اندوهگین شدم و بعد از چند روز خدمت امام حسن عسکرى رفتم، با خود در این فکر بودم که آیا اسبى نظیر آن نصیب من خواهد شد؟ امام فرمود: آرى، اسبى مثل آن اسب نصیب تو خواهد شد. بعد از آن به غلام خود فرمود: آن اسب تازى مرا که سوار مى‏شوم به على بده، این اسب از اسب تو زیباتر، عمر آن بیشتر، از اسب تو زرنگ‏تر و قویتر است.(۸)
۸٫ احمد بن محمّد گوید: من خدمت حضرت ابو محمّد علیه السّلام نوشتم – در هنگامى که مهتدى موالیان را می کشت – عرض کردم: اى سرور من خداوند را سپاسگزارم که وى را از شما مشغول داشته، زیرا شنیده بودم که خلیفه شما را تهدید می کرد و می گفت: به خداوند سوگند او را از این سرزمین تبعید خواهم کرد. حضرت در جواب من نوشتند: عمر وى کوتاه‏تر از این حرفها است، از امروز تا شش روز دیگر وى کشته خواهد شد پس از اینکه به شدت خوارى و ذلت برسد، و همان طور که فرموده بود موضوع انجام گرفت.(۹)

پی نوشت:
۱٫ سوره فاطر،آیه ۳۶، ترجمه آیت الله مکارم
۲٫ آثار الأحمدى، الأسترآبادی ،ص:۵۴۷، ناشر: میراث مکتوب‏ تهران‏،سال چاپ: ۱۳۷۴ ش‏
۳٫ همان ،ص:۵۴۸
۴٫ ترجمه إثبات الوصیه ص ۴۶۶، مسعودى/مترجم محمدجواد نجفى‏،ناشر: اسلامیه تهران‏ چاپ: دوم‏۱۳۶۲ ش‏
۵٫همان
۶٫ ترجمه إثبات الوصیه ،متن،ص۴۷۰و۴۷۱
۷٫ زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام/ ترجمه إعلام الورى طبرسى،عزیز الله عطاردى‏، ص۴۸۸ ،ناشر: اسلامیه تهران‏ ۱۳۹۰ ق‏
۸٫ ترجمه إثبات الوصیه،۴۷۳
۹٫ ترجمه إعلام الورى،ص۴۹۴

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *